X
تبلیغات
اشک مهتاب - شمس من و خداي من
شامل مطالب ادبی شعر اجتماعی علمی
پير من و مراد من، درد من و دواي من
فاش بگفتم اين سخن، شمس من و خداي من
از تو به حق رسيده‌ام، اي حق حقگزار من
شکر تو را ستاده‌ام، شمس من و خداي من
مات شوم ز عشق تو، زانکه شه دو عالمي
تا تو مرا نظر کني، شمس من وخداي من
محو شوم به پيش تو تا که اثر نماندم
شرط ادب چنين بود، شمس من و خداي من
ابر بيا و آب زن، مشرق و مغرب جهان
صور بدم که مي‌رسد، شمس من و خداي من
کعبه‌ي من، کنشت من، دوزخ من، بهشت من
مونس روزگار من، شمس من و خداي من

 

 

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود .
داغ تو دارد اين دلم جای دگر نمی شود.
ديده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو.
گوش طرب به دست تو بی تو بسر نمی شود.

جان ز تو نوش می کند – دل ز تو نوش می کند .
عقل خروش می کند بی تو بسر نمی شود .
خمر من و خمار من باغ من و بهار من .
خواب من و قرار من بی تو بسر نمی شود
جاه و جلال من تويی ملکت و مال من تويی .

 آب زلال من تويی بی تو بسر نمی شود .
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی .
آن منی کجا روی بی تو بسر نمی شود .

دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی .
اين همه خود تو می کنی بی تو بسر نمی شود.
بی تو اگر بسر شدی زير جهان زبر شدی .
باغ ارم سقر شدی بی تو بسر نمی شود.
گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم

. وربروی عدم شوم بی تو بسر نمی شود.
گر تو نباشی يار من گشت خراب کار من

. مونس و غمگسار من بی تو بسر نمی شود .
بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم .
سر زغم تو چون کشم بی تو بسر نمی شود .
هر چه بگويم ای سند نيست جدت ز نيک و بد
هم تو بگو به لطف خود بی تو بسر نمی شود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 15:27  توسط محمد رضاسلیم  |